تبلیغات
علمداران غریب(شهدای کرمانشاه)
قالب وبلاگ

شهید حشمت الله امینی از زبان سردار حاج محمد طالبی

اگر شهید حشمت شهید نمیشد ما شك میكردیم، خانواده محترمش باید دنیا دنیا افتخار بكنند، شما توی طایفه، توی ملت، توی شهرمان، توی استانمان، چه افتخاری دارید كه برابری میكند با افتخار شهید حشمت؟! یك درسهایی امثال بنده از ایشان گرفتیم كه به مرور توی سالهای آینده و در آینده دور شاید به ذهن‌ها برسد و گفته بشود و مطمئن باشید هیچ چیز ناگفته نمی ماند و همه حقیقتها رو میشود...

شهید حشمت آنجا خیلی كارهای بزرگی كرد، یعنی همه‌ی بچه‌ها الگویشان حشمت بود. شهید حشمت اگر در این مراسم سینه زنی بود كنار می‌ایستاد و سینه زنی میكرد چون هوا روشن بود، روز بود، جلسه رسمی بود، هر مراسمی كه روز برگزار میشد، در حسینیه یا چادر می‌ایستاد كنار، عقب جمعیت و كمترین عكس العمل را نشان میداد اما دوستانی كه هستند میدانند وقتی زمان عملیاتهای مختلف، توی اردوگاه مراسمی داشتیم، وقتی كه چادرها تاریك میشدند یا سنگر تاریك میشد برای عزاداری مثل گلوله می‌آمد وسط جمعیت، هیچكس نمیدانست كیه؟ لخت میشد وسط سینه زنی میكرد، خودزنی میكرد، آنطور كه وصل میكرد خودش را؛ وقت دعا میرفت وسط مجلس و لباس میپوشید هیچكس نمیدانست چه كسی بود كه میدانداری كرد، بجز بچه‌هایی كه با ایشان بودند.

برای نماز جماعت یك ربع قبل از نماز، صف اول جماعت می‌ایستاد، به كسی چیزی نمی‌گفت، فقط خودش عمل میكرد تا دیگران یاد بگیرند، من اكثر مواقع میدیدم نشسته تسبیح میگوید در صف اول منتظر نماز است.

من نمیدانم از شجاعت ایشان چه بگویم همین قدر بگویم كه من بریدم، نمیدانم ایشان چه میكرد، هیچ چیز برایش ملاك نبود الا اینكه برسد به آن چیزی كه میخواهد و رسید، شهامت و شجاعت را یك طوری میشود مثال زد اما این را چگونه باید گفت؟ من میگویم (شهید حشمت) یك بلوز، یك شلوار بسیجی پوشیده بود و یك چفیه، اسلحه نداشت، اسلحه را با هزار زحمت پیدا كرد و گفت من تكمیل شدم و به هر زحمتی بود غسل شهادت را توی رودخانه، توی اردوگاه كرده بود و آماده...

خیلی عصبانی بود و ناراحت كه چرا اولین مأموریت عملیات را به ما نداده‌اند برای اینكه خیلی بی‌تابی میكرد كه برسد به آنچه كه میخواست، خیلی معرفتش را داشت ، ما الان حالا حالاها توی این مراسماتش می آییم یك چیزی را میبینیم كه ایشان چطور به آنجا رسید با آن سن جوانی دنبالش میرفت، چطور دنبالش میرفت! اول وقت صف اول جماعت می‌ایستاد، چراغ تاریك میشد میرفت با تواضع از خدا میخواست...

شهید حشمت اگر توی دوران نصر7 برمیگشت توی سرپل ذهاب مگر یك شهید معمولی نبود همه ما شاهدیم این همه شهید فرمانده گردان و تیپ می‌آوردن و تشییع میشد، تمام میشد. باید این همه توی غربت می‌ماند و الآن می‌آمد كه معرفی بشود، خیلی مانده كه ایشان معرفی بشود. حق ایشان خیلی بالاتر از این بود كه بنده بیایم ایشان را معرفی كنم، خودش خودش را معرفی كرده، عملش معرفی‌اش كرده، اگر خانواده محترمش بی‌تابی میكردند، ناراحتی میكردند، من غصه میخودم به حالشان، میگفتم اینها یك گوهر گرانبهایی داشتند از دستش داده‌اند، ولی چه بدست آورده‌اند؟ شاید خیلیها ندانند حشمت اگر الان بود در چه وضعیتی بود، حق ایشان این بود، غیر از شهادت چه جوابش را میداد، چه چیزی جواب حشمت را میداد غیر از اینكه اینطور شهید شود، مثل حضرت زهرا(س) مفقودالاثر باشد تا وقتیكه یك پلاك سوخته از ایشان بیاورند. بعضی میگفتند حشمت شهید نشده! من كسی بودم كه به خواهرزاده‌اش، به داداشش، به همه میگفتم شهید شده چون میدیدم از ایشان و حق مسلم ایشان بود كه شهید شود، اگر ایشان شهید نمیشد من شك میكردم. اگر شهید حشمت شهید نمیشد ما شك میكردیم، خانواده محترمش باید دنیا دنیا افتخار بكنند، شما توی طایفه، توی ملت، توی شهرمان، توی استانمان، چه افتخاری دارید كه برابر میكند با افتخار شهید حشمت؟! یك درسهایی امثال بنده از ایشان گرفتیم كه به مرور توی سالهای آینده و در آینده دور شاید به ذهن‌ها برسد و گفته بشود و مطمئن باشید هیچ چیز ناگفته نمی ماند و همه حقیقتها رو میشود، هیچ حقیقتی پنهان نمی‌ماند، (همین كه ایشان پس از سالها بیاید با كاروانی از سردشت برود به شلمچه مگر شلمچه كم جایی است و از شلمچه برود مشهد و توی این مراحل نوبت به نوبت به خواب مادرش بیاید، كم حرفی نیست كه ما باید معرفتش را داشته باشیم كه اینها را درك كنیم) مرحله به مرحله با مادرش، با همشیره، با داداشش، با دوستان شهیدش. كه ما الآن كجاییم، ما الآن كجاییم و الان میرویم كجا؟ حق حشمت این بود و بالاتر از این است كه انشاالله به گوش دوستان رسید به جان ودل بپذیرند و ببینند كه...

شهید حشمت الله امینی از زبان سردار حاج محمد طالبی

من نمیدانم از حشمت باید چه بگویم فقط باید بگویم كه همه چیز را به ما آموخت، خیلیها فرمانده گردان وتیپ بودند! این نیست كه آن كسی بالاتر باشد كه درجات و پستها و مسئولیتهای بالاتر داشته باشد، آن كسی برد كه معرفتش را بیشتر داشت اینها بودند كه اینطوری با خدا صحبت میكردند...

(بخشی از سخنان حاج محمد طالبی در سالگرد شهادت شهید حشمت الله امینی)

"شادی روح شهدای غریب کرمانشاه به خصوص ** سردار شهید حشمت الله امینی** صلوات"




طبقه بندی: سردار شهید حشمت الله امینی،
برچسب ها: سردار شهید حشمت الله امینی، شهید حشمت الله امینی، ارتفاعات بلفت و دوپازه کردستان عراق، در جوار ملکوتی حضرت احمد بن اسحق از یاران امام حسن العسگری(ع) در سر پل ذهاب، حشمت جبهه ها، معرفی شهدای استان کرمانشاه، معرفی شهید حشمت الله امینی، شهید امینی، ارتفاعات بلفت عراق، شهدای شاخص استان کرمانشاه، فرماندهان شهید استان کرمانشاه، فرمانده گردان حمزه سیدالشهدا، گروهان فتحتیپ نبی اكرم(ص)، شهدای عملیات نصر هفت (7)، شهدای منطقه عملیاتی سردشت، علمداران غریب، شهدای کرمانشاه، سرداران شهید استان کرمانشاه، زندگی نامه شهدای استان کرمانشاه، شهید حشمت الله امینی از زبان سردار حاج محمد طالبی،
[ یکشنبه 2 بهمن 1390 ] [ 12:41 ب.ظ ] [ ehsan amini ] [ دلنوشته ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

هوالمحبوب
در این وبلاگ سعی کرده ام بیشتر به معرفی شهدای استان کرمانشاه(علمداران غریب غرب) که واقعا غریب و مظلوم اند بپردازم.
نویسندگان
لینک دوستان
لینک های مفید
لینک های مفید
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب



مقتدر مظلوم :: نوای وبلاگ

کد موزیک آنلاین برای وبگاه